سینمای کلاسیک

سینمای مدرن چیه؟! _ آموزش خلاصه ساختار سینمای مدرن

۱۳۹۹-۰۱-۰۹ ۰ دیدگاه

قسمت مهمی از درسهای آکادمی های فیلم، شناخت ساختارهای سینمایی و فیلمهای اون ساختارهاست. مثلا ما باید سینمای مدرن رو بشناسیم و ویژگی های اون رو بدونیم. بعد از شناخت ویژگی های هر ساختار سینمایی، باید فیلم های اون ساختار رو بررسی کنیم. وقتی ما ویژگی های یک ساختار سینمایی رو شناختیم و فیلم های اون ساختار رو مرور کردیم، تازه می تونیم توی اون ساختارها آموزش ببینیم.

ساختارهای مهم

پس آموزش کارگردانی توی ساختارهای مختلف اینجوریه که:

  1. ما اول ساختار کلاسیک رو یاد می گیریم، یعنی یاد می گیریم یه فیلم چه چیزهایی باید داشته باشه که بهش بگیم فیلم کلاسیک!
  2. دومین مرحله اینه که حالا میایم و فیلمهای اون ساختار رو می بینیم، مثلا بعد از آموزش ساختار کلاسیک، چند فیلم کلاسیک می بینیم و ساختار کلاسیک رو کاملا یاد می گیریم.
  3. توی مرحله سوم می تونیم که حالا آموزش ببینیم که مثلا دکوپاژ توی فیلم کلاسیک چطور انجام می شه.

سینمای مدرن چیه؟!

سینمای مدرن یه ساختار سینمایی هستش که تقریبا نقطه مقابل ساختار کلاسیکه! نقطه مقابل یعنی تقریبا با سینمای کلاسیک تضاد داره. اصلا شیوه آموزش ساختارهای سینمایی توی همه مدارس معتبر جهان به این شکله که هر ساختار سینمایی رو بر اساس تضاد با ساختار دیگه ای آموزش  میدن. به عنوان مثال کلاسیک با مدرن در تضاده!

سینمای مدرن یک ساختار سینماییه که فیلمهایی با ویژگی های خاصی توی این ساختار ساخته شدن که ویژگی های خاص خودشون رو دارن.

ما توی این آموزش خیلی خلاصه و به زبان ساده ساختار مدرن رو به شما آموزش می دیم.

حرف اول و آخر رو قصه نمی زنه!

اگه یادتون باشه گفتیم که توی ساختار کلاسیک قصه همه چیزه! یعنی بیننده ها پای فیلم می شینن که یه داستان رو توی اون فیلم ببینن و درگیر فیلم بشن.

اما توی سینمای مدرن دیگه قصه ها اون قدر پُر رنگ و جذاب نیستن که بتونن بیننده ها رو ساعت ها توی سالن ها نگه دارن. بیننده های فیلم های مدرن، برای دیدن داستان به سینما نمی رن، اون ها دنبال چیزهای مهمتری هستن.

بینندگان فیلم های مدرن بیشتر درگیر فضا و اتمسفر فیلم می شن و بیشتر توی لحظات سکون و تنهایی شخصیت با اون همراه می شن. بینندگان فیلم مدرن به جای اینکه بعد از دو ساعت فقط یه داستان رو توی فیلم ببینن، با جهان یک شخصیت همراه می شن و بیشتر شخصیت رو کشف می کنن تا داستان رو!

پس توی سینمای کلاسیک قصه پردازی مهمه، اما توی سینمای مدرن، فضا سازی و شخصیت پردازی خیلی مهمتر از قصه پردازیه!

قهرمان بی قهرمان!

توی سینمای کلاسیک همیشه یک یا چند قهرمان وجود داره که انتهای فیلم بیننده ها براش سوت  می زنن و تشویقش می کنن! یا حداقل دلشون برای اون قهرمان می سوزه یا تنگ می شه. اما توی سینمای مدرن خبری از قهرمان نیست.

کارگردان فیلم های مدرن می دونه که توی این جهان صنعتی و سرد، قهرمان بودن چیزیه که تقریبا محاله، حتی اگه قهرمان بودن محال نباشه، قهرمان بودن دیگه مهم نیست. توی دنیای مدرن راه حل و راه فرار مشکلات خیلی معلوم نیست، پس توی این شرایط قهرمان هم کار زیادی از دستش برنمیاد!

شخصیت های مدرن رو بشناسیم

شخصیت های فیلم های مدرن اغلب تنها هستن! انگار از چیزی فرار کردن، انگار می خوان توی اعماق خودشون فرو برن و خیلی توان مقابله با چیزها و اتفاقات رو ندارن. البته این هم یه دلیلی داره و اون هم اینه که توی سینمای مدرن، به جای توجه به داستان و تعلیق و درام های پُر رنگ و جذاب، همه چیز به آدم بر می گرده!

اینکه همه چیز به آدم بر می گرده رو همین الان توضیح می دیم!

شخصیت های سینمای مدرن خیلی بر اساس منطق پیش نمی رن. مثلا می تونیم آدمی رو توی فیلم ببینیم که بدون دلیل واضحی، دچار مسئله ای می شه که تا آخر فیلم هم اون مسئله براش حل نمی شه! این به دلیل اینه که توی فیلم های مدرن، جغرافیا و فضا هم آلوده به اتفاق هایی هست که آدم های فیلم رو هم دچار می کنه.

مثلا مردی که توی شهری زندگی می کنه که توی اون شهر دروغ تبدیل شده به یه عادت روزمره و بر اساس این عادت شخصیت فیلم هم دچارش شده. یعنی توی سینمای مدرن اولویت با شخصیت هستش نه با داستان و درام و … اما جغرافیا هم اهمیت داره!

اگه یادتون باشه ما توی فیلم کلاسیک در مورد یه شخص (قهرمان) صحبت می کنیم که یه مشکلی براش پیش میاد و آخر فیلم هم اون مشکل (با پیروزی یا شکست قهرمان) برطرف می شه!

اما توی سینمای مدرن دیگه اینجوری نیست. سینمای مدرن در مورد یک شخصیت حرف می زنه که توی تنهایی و دورافتادگی و سرگردانیش گیر کرده و اگه مشکلی هم براش پیش بیاد، اون مشکل باهاش می مونه و حل نمی شه. یعنی شخصیت یا با مشکل کنار میاد و یا می دونه که نمی تونه اون مشکل رو حل کنه.

دوربین عجیب و غریب!

ما توی سینمای کلاسیک از طریق فرمول های کارگردانی و داستان پردازی می دونیم که بهتره دوربینها آروم و ساکت، روی سه پایه باشن و بی طرفانه همه چیز رو ضبط کنن. اما توی سینمای مدرن دیگه دوربین ها رو نمی شه با فرمول روی سه پایه قرار داد.

دوربین توی فیلم کلاسیک، حرکتهای کم و کوچیکی می کنه که مثلا فضا رو تعریف کنه و شخصیت ها و جغرافیای لوکیشن رو به بیننده معرفی کنه. اما دوربین توی فیلم های مدرن یا خیلی پُر جنب و جوشه یا سکته کرده! یعنی توی سینمای مدرن، حتی کوچیکترین حرکت دوربین رو هم بعضی وقتها نمیبینیم.

اگه دوربین خیلی پُر جنب و جوش باشه، داره سرگشتگی انسان رو توی فیلم مدرن نشون می ده، تا جایی که از این همه حرکات بیش از اندازه حالت تهوع به بیننده دست بده! (بر اساس یه آزمایش توی مدرسه فیلم لندن سال ۲۰۰۹) البته این رو هم بدونین که دوربینها به مرور زمان کوچیکتر و سبکتر میشدن، واسه همینه که توی فیلم های مدرن می تونستن به راحتی دوربین رو تکون بدن!

اما اگه دوربین توی سینمای مدرن خیلی بی حرکت باشه، داره انسان ساکت و تنهای سینمای مدرن رو به بیننده معرفی می کنه!

اتفاق ها به ترتیب نمی افتن!

زمان توی سینمای مدرن، خطی و رو به جلو نیست. اگه یادتون باشه گفتیم توی سینمای کلاسیک زمان رو به جلو حرکت می کنه (با استثنائات کاری نداریم!) اما توی سینمای مدرن زمان یه کمی تغییر می کنه. زمان توی سینمای مدرن می شکنه! یعنی اینکه دیگه نمی تونیم مطمئن باشیم که صحنه بعد چه زمانی رو داره نشون می ده.

مثلا فرض کنین الان یه صحنه رو توی صبح ببینیم. اگه سینمای کلاسیک می تونیم مطمئن باشیم که صحنه بعد، حتما بعد از اون صبح اتفاق می افته، مگه اینکه فلاش بک داشته باشیم. (فلاش بک یا فلش بک به معنی برگشت فیلم به گذشته)

اما توی سینمای مدرن اصلا نمی تونیم مطمئن باشیم که صحنه بعدی، حتما بعد از اون صبح اتفاق می افته، شاید آینده رو نشون بده و شاید گذشته رو و شاید خیال و توهم رو! شاید هم بعد از نمایش آینده، گذشته رو نمایش بده و دوباره بیاد توی صبح همون روز!

تصادف به جای علت و معلول!

اگه یادتون باشه، روابط علت و معلولی فیلم کلاسیک رو می سازن، یعنی برای هر اتفاقی یه علتی داریم و اتفاق ها از آسمون نازل نمی شن! اما توی سینمای مدرن، تصادف، جای علت و معلول رو میگیره.

فرض کنین توی فیلم کلاسیک می بینیم که کسی به بانک شهر دستبرد زده، مطمئن باشین که توی فیلم حتما دلیل این دستبرد رو می بینیم، یعنی می فهمیم که چرا اون رفته و از بانک دزدی کرده.

اما توی سینمای مدرن اتفاقات بر اساس علت و معلول رخ نمی دن. یعنی می تونیم توی فیلم چیزهایی رو ببینیم که نفهمیم از کجا اومدن و تا آخر فیلم هم نتونیم بفهمیم که دلیل این اتفاقات چی بودن. به این می گن تصادف. یعنی خیلی تصادفی همه چیز اتفاق می افته و کسی دلیلش رو نمیفهمه.

سینمای مدرن، سینمای سواله!

توی پایان فیلم های کلاسیک، حتما همه سوالات مطرح شده توی فیلم، پاسخ داده می شن. اما توی فیلم مدرن نه! خُب چون سینمای مدرن خیلی پیرنگ داستانی قوی نداره و شخصیت ها خیلی توی اتفاقات موثر نیستن، طبیعیه که نتونیم به پاسخ سوال ها برسیم.

توی سینمای مدرن، شاید توی فیلم چند تا سوال مطرح بشه، مثلا اینکه این مرد چرا توی این شهر گیر کرده، چرا همیشه بالای کوهی می ره و از اونجا شهر رو نگاه می کنه، چرا وقتی سیگار می کشه با خودش حرف می زنه و …

قهرمان فیلم کلاسیک توی پایان فیلم تکلیف همه چیز رو روشن می کنه، یعنی هیچ سوالی باقی نمی مونه. اما توی سینمای مدرن، شخصیت توی پایان فیلم به این نتیجه می رسه که نمی تونه کاری کنه و اوضاع رو، روبراه کنه.

پایان

www.saeedvaziri.com

دیدگاه خود را بیان کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.